
تصویر از وبلاگ بورخانی- آقای جمشیدی بورخانی

هشدار جدی یکی ازخوانندگان وبلاگ در مورد تصرف غیر قانونی زمین های اطراف روستای لرزنه.
ایشان می گوید: روز پنجشنبه (12/7/1386) به لرزنه سفر کردم. دیدم زمین خواران بیداد کرده اند. طبق اظهار ایشان افرادی بصورت غیر قانونی اراضی زیادی از منطقه موسوم به کرک تاجنون در روستای لرزنه را که مشاع بوده و محل تفریح و ورزش مردم و بچه ها بوده است را تصرف نموده اند. متاسفانه این تصرفات غیر قانونی بصورت اپیدمی در خصوص سایر زمینهای باقیمانده (مثل قرق تپه - زمین ورزش روستا) و زمینهای اطراف ورودی جاده لرزنه به لاکوم بصورت غیر قانونی همچنان ادامه دارد و تا کنون هیچ نهاد یا سازمانی و یا احدی از ساکنین بومیممانعت ننموده است.متاسفانه در بین اینها افراد خوشنامی هم هستند.همچنین افرادی از روستا بصورت غیر قانونی زمینهای قبلی خود را توسعه داده اند. ایشان از همه خوانندگان این سایت استمداد نموده است از طریق مراجع قانونی در خصوص جلوگیری ازاقدام افراد سودجو اقدام نمایند.
هشدار جدی یکی ازخوانندگان وبلاگ در مورد تصرف غیر قانونی تصرف کوچه و خیابان در روستای لاکوم
سلام؛
از لاکوم و کوچ به ییلاق نوشتید ولی من نمی دانم چرا بعضی از لاکومی های عزیز به حق خود قانع نیستند؟ چشم طمع به حریم و مرز و بوم مردم دارند ؟ مگر غیر از این است که مردم برای مدت کوتاه و آنهم برای تغییر آب هوا به ییلاق می روند؟ چندی پیش وقتی از کوچه پس کوچه های لاکوم عبور می کردم شاهد تصرف غیرقانونی کوچه و خیابان و حتی حریم خصوصی مردمی که شاید بنا به دلایلی فرصت رفتن به لاکوم را ندارند بودم ! نمی دانم شما در سال های اخیر به لاکوم رفته اید یا نه ؟ از همان اول محل که ارسوک باشد تا آخر محل اگر عبور کنید به کرار با این موضوع برخورد می کنید؟ آیا این تصرف به حریم خصوصی مردم نیست؟ از شما می خواهم این سوال را مانند یک نظر سنجی در وبلاگتان قرار دهید که چند درصد افراد ساکن در لاکوم این عمل را پسندیده تلقی می کنند ؟
نام موضعي به سوادکوه مازندران . (سفرنامه رابينوبخش انگليسي ص 116). دهي از دهستان بخش سوادکوه شهرستان ساري ، واقع در چهارصد هزارگزي شمال آلاشت . در زمستان سکنه ندارد و در تابستان از دهستان لفور در حدود دويست نفر براي تعليف احشام خود و استفاده از هوا به اين ده مي آيند. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3).
اين روزها
رفته رفته به روز 26 ايدماه( عيدماه) نزديك ميشويم. روزي كه براساس يك سنت ديرينه مردم از دو سوي، ( يك سوي از بندپي و ازسوي ديگر از آلاشت) به امام زادهحسن (ع) رفته ودريك تجمع سياحتي و زيارتي شركت مي كنند. در اين روز حاضرين در اطراف امام زاده به دو گروه (بندپي و آلاشتي ) در مقابل هم گردآمده و مسابقه كشتي سنتي محلي را برگزار مي كنند.آرايش اين دوگروه در مقابل هم بسيار محترمانه و ديدني و لذت بخش است . بااينكه براي قهرمانان كشتي هيچ جايزهاي در نظر گرفته نميشود اما كشتي گيران عزيز با جديت و تعصب خاصي به رقابت و مبارزهورزشي كه توام بامنش پهلواني نيز همراه است مي پردازند. جمعيت نيز با احساسات خوبي كشتي گير مورد علاقه خودش را تشويق مي نمايند و مسابقه نيز بر اساس تعداد كشتي گيران داوطلب و حاضر در ميدان ( مثلاً 5 تا آلاشتي و 5 تا بندپي) انجام ميشه وسرانجام هر سمتي كه تعداد برندهها بيشتر باشد به عنوان پيروز و قهرمان سال معرفي ميشه و پايان كشتي يعني پايان مراسم روز 26 امام زادهحسن (ع) ، وهمه حاضرين در مراسم به سمت يلاقات خودشان به حركت درمي آيند. در قديم بيشتر مردم با اسب به آنجا ميرفتند ولي حالا وسيله ها متنوع وكمتر با اسب به آنجا ميروند. نا گفته نماند در اين روز دست فروشها نيز از فرصت بدست آمده خوب استفاده مي كنند.(مطلب از دوست عزیز- لاکومی بدون دخل و تصرف)
"وجه تسمیه ویا این مراسم به گفته اهالی مناطق اطراف کشتی بین دو شخصیت در ادبیات ایران است که در امام زاده حسن گرد هم می آیند و رقابت می کنند ودر ضمن به حضورتان برسانم که یک دهه ای است که اهالی بند پی جوایزی برای برندگان در نظر می گیرند و همچنین افراد بندپی را در ورزشکاههای بابل آموزش کشتی لوچو می دهند. و اکثر اوقات نیز آنها برنده میدان هستند و به عرضتان برسانم که خانم هاو بچهای اکثر ییلاقات اطراف ازجمله گردنه سر کوه , اسبو کلا کوهشب قبل کشتی شمع هایی روشن میکنند که هم یاد آن دو مرد بزرگ و هم آرزوی موفقیت جوانان در کشتی فردا باشد.(مطلب از دوست عزیز- امینی امیرکلایی بدون دخل و تصرف)
بهاره کو! - کوچ دامداران و پيشقراولان
فصل بهار در منطقه لفور هميشه با شور ونشاط خاص و منحصر بفردی همراه بوده است. از اواخر ارديبهشت ماه وقتي كه آخرين لكه-
![]() |
کوچ اهالی
اما با گذشت ايامي پس از کوچ دامداران و پیشقراولان، كوج اهالي نيز شروع مي شود. پس از ساعت ها راهپيمايي با اسب يا پياده در مسير رودخانه، تا موزين و تنگه منپل، در واقع روخانه را همراهي مي نمايند و با عبور از رودخانه در منطقه موزين و اگر خطر عبور از تنگه منپل را پشت سر بگذارند. از رودخانه فاصله گرفته و در پيش گرفتن مسير سر بالايي كردنشير بن در واقع تازه آغاز راه است كه به اميد دمي استراحت كوتاه در آذون سر همن اين سربالايي را پشت سر ميگذارند. پس از دمي استراحت در آذون سر، مممدجاري و اندر اسا را پشت سر گذاشته و در دره چمازچال به آب مي زنند باد خنك صورت نواز ييلاق و بوي خوش آن در چمازچال احساس مي شود و اين احساس در واقع ترقي و تعالي را در مسير اين راه پيمايي را به همه همراهان تداعي مي بخشد. و زماني كه فكر بالارفتن از سي ان، پايين خاجيمات و بالا خاجيمات و بالاخره راه نفس گير سربالايي والبند و اشكا را در ذهن مرور مي كنند، گويي مجبور اند براي تجديد قوي در چمنزار چمازچال،چاشت بار بگيرند تا تمام خستگي هاي اين مسير را با چاشت بار در چمازچال، به يكباره به فراموشي بسپارند. چاشت بار چمازچال صفايي وصف نشدني دارد. زير هردرخت و در هرمكان هموار و جاي نشستن، خانواده اي بساط باصفاي چاي و ناهار را پهن مي كند تا پس از صرف ناهار و لحظاتي، استراحت راهپيمايي را مجددا براي رسيدن به سي ان و نوشيدن آب خنك آنجا، مجدداْ آغاز نمايند و با عبور از ميان درختان سربه فلك كشيده دارزنون حركت وجنبش خود را در راه پيمايي به سمت ييلاق جاني دوباره ببخشند سپس گذر از چمنزارهاي دارزنون و سينه در سينه سربالايي اين قطعه از مسير سرسبز، ايستادن وخستگي راه را به اميد رسيدن به طراوت آب و هواي خوش ييلاق، به جان مي خرند و آنگاه كه در هواي آرام و مفرح ييلاق، با باز كردن لوش حياط در آستانه ورود به كلبه چوبي واقع مي شوند، خستگي سربالايي چندهزار پايي را، عرق حركت هروله ومارپيچي اسب و بارگران بردوش، نق نوق كودكان خسته در مسير و ........ را از ياد خواهند برد و تنها به ديدار آشنايي مي انديشند كه موجب تجلي همبستگي و آغاز ابراز رضايت به عرف وفرهنگ به يادگار گذاشته اجداد خواهند بود. كه اولين سؤال آنها بعد از سلام و عليك اين بود كه از لفور چه خبر؟
اما سئوال بنده از خوانندگانی که از صفا وشادی وصف ناپذیر کوچ به ییلاق خاطره ای دارند. منطقه چاخانی در کجای این مسیر واقع شده است؟
جواب از یک دوست عزیز:چاخانی از جنوب به دارزنون، از شمال به سي ان از شرق به يال معروف ؟ و از غرب به اشكا منتهی شده است.
لاکوم: ییلاق بخشی از مردم روستاهای نفت چال،بورخانی و چاکسرا
لرزنه :ییلاق مردم روستاهای دهکلان، لفورک و بخشی از مردم نفت چال
سنگرج :ییلاق مردم روستاهای، لفورک و ؟؟؟؟؟؟؟
سرین :ییلاق مردم روستاهای لفورک و بخشی از مردم
سیال :ییلاق دامداران بورخانی و نفتچال
لاکوم و لرزنه دو روستای زیبای ییلاقی هستند که ساکنین آنها اکثریت به اتفاق از روستاهای نفت چال، دهکلان و بورخانی لفور می باشند. این دو روستای زيبای یعنی لاکوم و لرزنه دقيقاً در قسمت ييلاقي و با لا دست منطقه جنگلی پرتاس واقع شده است و اين منطقه ييلاقی برای اکثر مردم منطقه شناخته شده است. طول ابتدا تا انتهای منطقه ييلاقی لاکوم و لرزنه به بيش از ده کيلو متر مي رسد. بر اساس اسناد و مدارك موجود مساحت آن ۱۲من قديم كه معادل حدوداً ۱۱۳ هكتار مي باشد. واحدهاي سنجش مساحت در اين منطقه به صورت من ، لتر، سير، مثقال ، چارك و… مي باشد كه هرسير معادل 1000 مترمربع و هر من 36 سير , و هر هشت من يک لتر و هرسير 10 مثقال و 9 سير يك چارك است . ( البته بر حسب لتر درصورتيكه 1 چارك 13 سير تبريز مي باشد.)
شكل آن تقـريبا ً به صورت مستطيل است. كه چهار طرف مناطق مرتعی آن اگر حالت مشاع نباشد. توسط سنگ چينه (کرج) و يا خال محصور شده است. قسمت ييلاقي از دو بخش لاکوم و لرزنه با زمينهای تخت و زمين شيبدار روستاها و منطقه سرکوه تشكيل شده كه هر بخش از مكانها و جاهاي ديدني و مخصوص به خود را داراست . محله قديمی لاکوم در وسط چالهای پايين دست سر کو واقع شده كه كم كم به خاطر افزايش زمين چرا و دسترسي به آب شرب بيشتر و راحت تر به گوشه های آن يعنی جرلاکوم و ساير مناطق حاشيهای منتقل شد. آنچه عظمت وپايداري مردم محل را در سيماي زيباي طبيعت نمايان مي سازد دو شاخ سنگ با نقش پای رستم و چشمانداز زيبای منطقه خاجيمات و کرک تاجنون و همينطور منطقه زيبای کوچال و سيال است.
دم زنون ارسوک وروری و يا گندم جار وروری با منظره زيبا و دلفريب آن نقطه اي است كه هرمسافر را مجبور به نشستن و استراحت جهت تجديد قوا و ديدن مناظر آن مي سازد. دم زنون اول كه از يك طرف به پرتگاه شگفت آور کوچال و سرخ رف منتهي است. مكاني است جهت بازي بچه هاي محل و مكان مناسبي بود براي گشت و گذار مردم لاکوم در گذشته با فضاي دلفريبش. وقتي كه ابر نرم و سفيد در زير پاي ارسوك وروري قرار مي گيرد،گو اينكه درياي سفيدي با حركتي نرم و دلنشين به بوسگاه مد خود رسيده است. در قسمت شرقي و درامتداد دم زنون گندم جار وروری به مكاني مي رسيم با تخته سنگهاي عظيم كه اشکال مختلفی در آن نقش بسته است .
سرخ رف و جرلاکوم در پايين ترين نقطه لاکوم در زميني مسطح ودلنواز كه از يك طرف به دره عجيب وغريب و سنگی کوچال ختم مي شود، قرار دارد. رف به مكاني كه داراي پرتگاه سنگي باشد گفته مي شود. البته كٍرتك همچنين ناميده مي شود. در منطقه خشک دره يا بزبان محلی خشکره تخته سنگهای بزرگی طراحي شده به دست خالق يكتا كه به صورت های مختلف و با ارتفاع گاه به بلندی يك ساختمان كه در زير آن ها حفرههای مناسب براي حيوانات وجود دارد، ديده می شود. و بالاخره در امتداد ارسوک وروری منطقه سيال و غار بسيار زيبای وِرگ كلي واقع شده است. غار وِرگ كلی که در کنار دوچشمه بسيار زيبا و جوشان در طول کل سال با دهانه های به قطر تقريبی يک متر, در سالهای قبل از انقلاب ( حدود سال ۵۳ يا ۵۴) توسط روانشاد مرحوم اسماعيل احمدی کشف شده است. البته غار ورگکلی هنوز در سطح منطقه و کشور شناخته شده نيست.
در ويش خنه سر، نامی آشنا و پر خاطره: استراحت گاهی كه براي همه آنهايي كه از آب زلال وخنك چشمه همیشه جوشان آن آن می نوشیدند و دست و صورت خود را با آب پاک آن شستشو می دادند ودر كنار آن چشمه نفسي تازه می كردند. نامی آشنا برای لاکومی ها و مردمان آشنا به این سرزمین است. بقول دوست که در بکی از کامنت های این وبلاگ نوشت این چشمه بسيار مهربون است. مهربون از آن جهت كه خستگي تن هر عابر ومسافري را از تنش بيرون می برد وتشنگي آنان را برطرف و تپش قلبشان را آرام ميكرد.آدمهايي كه از جاهاي دور و نزديك و از سربالايي هاي خسته كننده با كوله بار سنگين چون به این چشمه و آب زلال آن مي رسيدند، با توقف کوتاهی به مهممانی این چشمه با سخاوت می رفتند و با خوردن آب وشستن دست و صورت خود، تجديد قوا كرده وبه راه خود ادامه مي دادند.اين محل و يا اين چشمه چند صد متر پايين تر از روستاي ييلاق لاكم واقع شده و محل گذر آدمهاي بومي و غير بومي بود. و چند ده متر پايين آن، دره اي واقع شده كه در كنار آن دره بوميان و ساكنان روستای لاكم با روش و امكانات خاصي استحمام مي كردند. تعدادي از خانواده های محله ؟ آب شربشان را ازاین چشمه مهیا ميكردند. نوع رفت وآمدها وآدرس دان ها مثلا فلاني كجاست و يا كجارفته؟ اگر به آن سمت منتهي ميشد حتما نام آنجا برده ميشد. و می گفتند که فلانی رفته درویش خنه سر!!(با اندکی دخل و تصرف در مطالب ارسالی از دوستی عزیز که نام خود را معرفی نکرده است.)
خلاصه اینکه وقتي كه از بالای قله وسو به منطقه لفور نگاه می کنيد بايدبايد مواظب كلاه خود باشيد تا از جلو نيفتد ودر آن نقطه به بي مقداری و خردي خود در برابر عظمت خالق طبيعت پي خواهید برد وناچار زانوي كرنش برزمين خواهيد زد و در سجده بر عجز وحقارت خويش اقرار مي نماييد. براي رسيدن به قله رفيع وسو بايد عزم جزم همراه با اراده آهنين در خود ايجاد و از دامنه های مازکو و سر بالاييها و سرپايينی های متعدد عبور کنی تند راه ترقي در پيش گيری تا به آن برسی. یادم نمی رود آخرین باری در سال ۶۱ به اتفاق دو دوست گرامی جناب اقای جاودانی و حیدری از آنجا بازدید داشتیم.
خداوند مارا با ولايت علي و آل علي بميراند. آمین.(مطلب از دوست عزیز - لاکومی)
و اين هم تقديم به آنها كه ...
در روزهاي گرم وآفتابي بخاطر ماسيك گو و گوگ، گوگ پي
براي يافتن دٍمٍس و خالك بايد تمامي زرشك تلی و ترنجتلی منطقه کوچال يا جرلاکوم را يكي يكي بشمارد واگر نيافت از خشکره تا سرکو و از سرکو تا هلیتخت و از سرخهچشمه تا سنگهای با عظمت مازکو را بايد زير پا بگذارد ، واي به حالش در روزهاي ابري و باراني ، گو اينكه مه غليظ مي خواهد وارد چشم آدمی شود . گوک پي اگر بتواند و آنهم راهش را گم نكند، كاربزرگي انجام داده است .دراين صورت است كه گالش از گوگ پی راضی خواهد بود


امام زاده حسن (ع) :این بقعه مبارکه که تصویر ان در بالاارائه شده است. در 10 كیلومتری شهر آلاشت، در روستائی بهمین نام، در دهستان ولوپی در غرب شهر زیراب قرار دارد. علاوه بر اهمیت این مكان در بعد زیارتی، هر ساله در جشن سنتی 26 عید ماه كه از ماههای سریانی و مصادف با اولین ماه فصل تابستان است مراسم دیدنی كشتی لوچو بهمراه آئین های جنبی دیگر و این مكان برگزار می شود و بهمین دلیل گردشگران بیشماری از روستاهاي لفور ، بندپي و، آلاشت و مناطق ديگربه این محل زیبا مسافرت و یک روز بیاد ماندنی را در زندگی خود ثبت می کنند.
چشم اندازی زیبا از حاشیه روستای لرزنه ومناطق اطراف آن 
لاکوم جایی است که تمام تابستانهای دوران خردسالی ام را در آنجا گدراندم. آخرین سالها کودکی ام همزمان با آغاز انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی بود و اولین سالهای نوجوانی ام با سالهای آغاز جنگ تحمیلی مصادف شد. ملتی که تازه داشت استقلال وآزادی را تجربه می کرد، به یکباره مورد هجوم صدام تحت حمایت همه جانبه شرق و غرب و همه کشورهای عربی(بجز سوریه) قرار گرفت. پول نفت وهابیون برهبری فهد و شیوخ کویت و امارات و ...، موشک های زمین به زمین کمونیست های تحت رهبری برژنف و گورباچف، سربازان بی رحم بعثی (به زنان وکودکان عرب زبان سوسنگردی هم رحم نکردند) و سلاح های مرگبار شیمیایی آمریکا و انگلیس و آلمان، میراژها و سوپر اتاندار فرانسه همه و همه به کمک صدام آمدند و از هوا و دریا و زمین کشور ایران مورد هجوم همه جانبه قرار دادند و با این برنامه که در مدتی کمتر از سه روز کار ایران را یکسره و صدام در تهران با یک مصاحبه مطبوعاتی خبر پیروزی را اعلام نماید.
آن سالها هر کس حتی اگر اندکی تدین و احساس و نوعدوستی در او وجود داشت (صرف نظر از سن وسال) نمی توانست نسبت به اوضاع و احوال کشورش بی تفاوت باشد. ترک تفریح و سرگرمی روتین شده تابستان برای من و بسیاری از هم سن و سال من اولین اقدام بود، خانه ییلاقی پدرم در حاشیه روستا واقع شده بود که از نظر منظره و چشم انداز و اشراف به روستا، انصافا کم نظیر بود. (بگذریم که شخصی متاسفانه با غصب زمین بایر و کوچه کنار دست آن، همسایه ناخوانده پدرم شده و از غیاب ما و ضعف سیستم انتظامی و قضایی در طی این سالها استفاده نموده و در حال بلعیدن تدریجی و کامل آن زمین و خانه است. البته در طول سالهای جنگ و انقلاب خیلی از مردم که سرگرم امورات و مسائل کشورشان در موضوع جنگ و انقلاب بودند. وقتی که از آن فارغ شدند. با اینگونه از رفتار های بعضی از مردم مواجه شدند و همینور نگذرم از یاد دو همسایه با محبت و با صفای دیگر که در طول آن سال ها احساس می کردیم که از یک خانواده ایم وآن احساس زمان کودکی هنوز در وجود من زنده است. البته قصد دارم وقتی که از مشغله بسیار زیادی که دارم و دوستان و اقوام نزدیکم از آن خبر دارند که تنها اوقات فراغتم حد اکثر یک ساعت در شبانه روز است و اغلب اوقات آنهم به گردشی در دنیای مجازی اینترنت ختم می شود. خدا می داند که نه تنها به عشق اقوام و فامیل بلکه به عشق همه لفوری ها زنده ام ولی چه فایده که بخاطر محدودیت های شغلی و کاری بسیار شده است که نتوانستم حتی در مجلس ختم اقوام نزدیکم شرکت کنم. خلاصه اگر گشایشی بود و از مشغله های روزگار فارغ شدم و همینطور اگر آن همسایه غاصب چیزی از ان زمین و خانه برایمان گذاشت و بازهم البته اگر امکان اتصال به اینترنت در لاکوم فراهم شد. تابستانی را درآنجا بگذرانم.انشاءالله).
خلاصه آخرین شبی را که در لاکوم گذراندم در سن شانزده سالگی بود تا اینکه در تابستان چند سال پیش با اصرار جمعی از دوستان، به مناطق ییلاقی که سالهای زیادی از دوران کودکی ام را در آنجا گذراندم رفتم. روستایی به نام لاکوم. بسیار زیبا و دیدنی البته شب را به اتفاق در منزل دوستی در لرزنه گذراندیم.
یادش بخیر! می گویند آن زمان های قدیم کوچه های محله، حیاط منازل بود و به استثنای خانه های واقع شده در حواشی، هیچ خانه ای در داخل روستا حیاط مجزا نداشت! روستا کاملا کوهستانی و متمرکز بود. اگر چه مکان مسطحی در آن یافت نمی شد. خانه ها کوچک اما با صفا بود، خانه هایی با دیوارهای گلی و سقفهای پوشیده از تخته های چوبی (لت) بود. خانه ها عموما دارا دونوع معماری کت خنه (دیوار ساخته شده از گل و سنگ) و کل خنه (دیوار چوبی) بودند.
آب روستا از چشمه هایی وروری, مخسن چشمه، گت چشمه، سرخ چشمه، درویش خنه سر تامین می شد. در کنار خانه های آدم های با سلیقه تنورهایی گلی برای پخت نان وجود داشت که به غایت دیدنی بود.از اهالی آن که نگو و نپرس! اگرغریبه بودی آنجا همه اول به تو سلام می کردند! و احوال تو را می پرسدند. در حالی که اصلا تو را نمی شناختند همه تو را به خانه هایشان دعوت می کنند و با نگاههای مهربانشان به تو خوش آمد می گویند.دلهاشان به زلالی چشمه هاشان و به صداقت و پاکی آسمان لاجوردی شان. ولی اگر آشنا باشی، سلام کردن وظیفه کوچکترها و نشانه ادب آنها است. انصافا عجب جایی ...بود! همه چیز طبیعی بود و از های وهوی شهر در آن خبری نبود!
مهمتر و جالبتر از همه حسینیه قدیمی روستا بود که از تقدس خاصی در میان اهالی برخوردار بوده است، به طوری که هر یک از اهالی که از راه می رسد مستقیم به طرف آن رفته و با اعتقاد تمام درب آنرا می بوسید. گویا متبرک به قدوم بزرگواری بوده است...! راستی اگر حال و هوای روستا ها و شهرهامون هم اینطوری می موند و صفا و صمیمیت کمرنگ نمی شد چه دنیایی داشتیم ...!؟
قله وسو یا همان قله معروف مشرف به کل استان مارندران در چند کیلومتری این روستا واقع شده است. از آنجا هزاران هزار منظره حیات بخش دیگر در یک چشم انداز یکپارچه قابل رؤیت است.
تصاویری زیبا ازلاکوم و لرزنه (با تشکر از آقای عیسی اکبری اقا علیرضا)
ت
تصویر زیبای چشم انداز زیبایی از محوطه تلار آقای رضا عبادی و دوشاخ سنگ لاکوم

د